جورج شر من امروزه انقلات حکم قانون را دارد .اما کسی به صراحت نگفته است که
این قانون چیست ؟کافی است که یا علیه این قانون باشی تا بر طبق ان مورد
قضاوت قرار بگیری .نفرت و عدم مدارا حد وسطی باقی نمی گذاریم .
جامعه مدنی هر چه قدر ساخت اجتماعی و سیاسی این اجازه را به فرد بدهد که تحرک
عمودی داشته باشد ان ساخت توسعه یافته تر است در مقابل ساخت هایی را
که مانع از این تحرک میشوند به عنوان ساخت های عقب افتاده یا توسعه
نیافته سیاسی می شناسیم اگر سیستم <<ارادت سالار>> است پس به لحاظ
سیاسی توسعه نیافته است در برابر ان سیستم <<لیاقت سالار>> به عنوان
یک سیستم توسعه یافته محسوب میشود منظور از سیستم ارادت سالارنظامی
است که افراد در هرم و سلسله مراتب روکراسی بر حسب تقربشان به
مسئولان حکومت مدرج شده باشند برای مثال در دوره ی قاجاریه در دستگ
-های دیوانی نخبگان حکومت از میان خاندان سلطنتی و اشرافیان و درباریان
انتخاب میشدند .شاخص دیگری که به عنوان ملاک توسعه یافتگی سیاسی ذکر
میشود تفکیک قواست .در مقابل تداخل قوا علامت ساختار توسعه یافته ی
سیاسی است برای نمونه عربستان صعودی که در نظام ان تفکیک قوا وجود
ندارد و تخصیص نقش ها و اختراق ساختاری در پیاده نشده یکی از عقب
افتاده ترین ساختارهای سیاسی را داراست .در ساختار سیاسی پیشرفته سیاست
مهمی و در ساختار سیاسی عقب مانده سیاست شخصی است به عبارتی در
ساختار سیاسی پیشرفته تفکیک قوا وجود دارد و هر بخش در چهار چوب
وظایف معین و تعریف شده خود عمل میکند در حالیکه در نظام سیاسی عقب
مانده تنها یک فرد تصمیم گیرنده است و امور کشور نه به شکل مدون و
قانونمند که بر اساس اراده و خواست او شکل میگیرد.شاخص دیگری را که
نظریه پردازان سیاسی مطرح می نمایند این است که ساختار سیاسی تا چه
حد تحرک سیاسی را امکان پذیر می سازد منظور از تحرک سیاسی یعنی افراد
متعلق به لایه ها واقشاراجتماعی پایین دست بتوانند با کفایت ذاتی خویش مراتب
ارتقا را طی کنند .برخی معتقدند که رفتار عقلانی معطوف به هدف توسعه
یافته ترین نوع رفتار است .در زمینه ی فرهنگ سیاسی هم میتوان شاخص
-سازی کرد .باری نمونه گفته اند که <<مدارا>> علامت توسعه یافتگی است .
و بیانات سیاسی که میتوانند از طریق مصالحه و مدارا مقاصد خویش را پیش
ببرند .نسبت به ساختارهای اجتماعی و فرهنگی که میخواهند تمام مسائل را با
خشونت حل کنند رفتار توسعه یافته تری را نوید می دهند ؟ در صحنه ی حقوق
سیاسی نیز برای تعیین ساختار حقوقی مناسب تر میتوان شاخص هایی را تعیین
کرد .ساختار حقوق که رقابت را نماینده میکند و اجازهی رقابت سیاسی میدهد
ساختار توسعه یافته ای است .ساختاری که در ان نهاد های حل منازعه در جامعه
انچنان قدرتمند عمل میکند که رقبای سیاسی به راحتی میتوانند با تکیه بر قواعد
سیاسی اهداف خود را پیاده کرده و ان اهداف را به پیش ببرند .اگر ما بتوانیم
قواعد حقوقی را به صورت عقلانی تنظیم کنیم و ضمنا این قواعدحقوقی دارای
پیشینه و سابقه ی تاریخی باشد که طی زمان به این قواعد رفتار شده چنین
رفتارهایی به راحتی میتواند قواعد رقابت را در جامعه نهادینه کند .البته بین تمام
سیاستمداران در مورد پذیرش شاخص های ذکر شده اتفاق نظر وجود ندارد .حتی
برخی شاخص هایی معکوس مواردی را که نام برده شده می پذیرند .به عقیده ی پای
اولین منزلی که کشورها را میگیرد بحران هویت است .هر کشوری که توانسته باشد
این بحران را خوب حل کند و از سر بگذارند یک گام به دموکراسی نزدیک شده
است .اما منظور از بحران هویت چیست؟بحران هویت بدین معنی است که سکنه یک
مرز جغرافیایی سرزمین احساس هویت و سرنوشت مشترک داشته باشد. به عبارت
دیگر احساس هم سرنوشتی کنند .یعنی احساس کنند به یک مرز و بوم و به یک اب و
خاک وبه یک ایدئولوژی و یک دسته از مصالح و منافع وابسته هستند و با یکدیگر
مصلحت مشترک دارند .افغانستان در حال حاضر مشکل بحران هویت دارد به
عبارت دیگر افراد یک مرز جغرافیایی باید دارای مصالح ملی مشترکی باشند .پس
از حل بحران هویت نوبت به حل بحران نفوذ میرسد .بحران نفوذ یعنی اینکه دولت
نتواند اقتدار و سلطه خویش را در سراسر مرز جغرافیایی و بر شهر تثبیت و
تحکیم کند.راه حل برای رفع بحران نفوذ (شکل دادن)به دولت است پرسش اینجاست
که چگونه باید دولت را شکل داد؟بهترین راه پیشنهادی تقویت دموکراسی به وسیله قدرت
نظامی و تقویت ارکان ستادی دولت است .مهم ترین مساله درنو سازی سیاسی کشور ان
است که بتوانیم قدرت را در جای خود جمع کنیم .اما سومین گام حل بحران مشروعیت است
.تفاوت این شیوه با ش یوه ی قبل (حل بحران نفوذی )ان است که برای حل بحران نفوذ
لازم است دولت به هر وسیله ای حتی به ضرب شمشیرو زور –قدرت خود را تثبیت کنند
اما بر اساس همان حروف که به سر ستیزه نمیتوان نشست و دولت نمیتواند برای همیشه بر
سر ستیزه تکیه کند و کم کم بایستی منابع مشروعیت دیگری را پیدا کنند حتما دولت هایی
که با قدرت نظامی کودتا بر سر کار می ایند سعی می کنند بعد از کودتا منابع مشروعیت
بیشتری برای خود دست و پا کنند .مثلا عبدالناصر که دولتی کودتایی بود پس از مدتی
مشروعیت بالایی به دست اورد .بعضی از دولت ها به ابزارهای دیگری متوسل میشوند
مثلا را طرق توسعه سیاسی مشروعیت به دست می اورند .حتی ممکن است دولتی
بتواند به لحاظ ایدئولوژی برای خود مشروعیت ایجاد کند .یا اینکه یک انقلاب پیروزمند
برای دولت مشروعیت به ارمغان می اورد
ارمیا